تبليغاتX
رعد ابی


رعد ابی

اخه چند بار؟؟؟
سلام به همه این آپو دارم برای دل خودم مینویسم و شاید به نظر بقیه خیلی بی معنی باشه ولی حرفاییه که دوس دارم تو وبم بنویسمشون.

امروز نمره هامو گرفتم اما نه همشونو فقط تستی هارو دادن.

درس هایی رو که فکر می کردم افتضاح دادم و نمره ی تقریبا خوبی ازشون گرفتم در حد متوسط واز دستشون خلاص شدم.

درس های تشریحی هم که میدونم قبولم و خوب از پسشون بر اومدم ولی این وسط یه درس هست که سخت داره با من مبارزه میکنه ومن دوباره که نتونستم از پسش بر بیام

اونم حقوق مدنیه ۴

اعصابم خرد شده یکی نیس به من بگه من چه جوری می تونم این واحد و بالا خره پاس کنم؟؟؟؟

راستش آخه زیادم این دفعه تقصیر منو کم کاریم نبوده من جاهایی رو برای امتحان خونده بودم که قرار نبود ه باشه واون قسمت های حذف شده رو خوندم (از همه جا بی خبر)

من کی میتونم پشت این درسو به خاک بمالونم؟؟؟؟مطمئنم اگه از همون جاهایی سوال میومد که من خونده بودم از ۲۰ هم بالاتر بودم بس که واسم مطالبش تکرار شده بود!!!!!

به بدشانسی و بد بختیه خودم وقتی که فکر میکنم آرزو میکنم کاش اصلا هیچ و قت به دنیا نمی اومدم؟؟؟

حقوق مدنی ۴

از دستت خسته شدم اینو میفهمی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

کاش یکی اینجا منو درک میکرد من واقعا از دست این درس پر طمطراق دارم دیوونه میشم؟؟؟

کسی هست منو درک کنه؟؟؟؟منو دلداری بده؟؟؟؟دیگه خسته شدم!!!!!خسته ی خسته!!!!

خسته ام

+نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387ساعتتوسط نسترن |
روزی برای زندگی
             

دو روز مانده به پایان جهان تازه فهمیدکه هیچ زندگی نکرده .تقویمش پر شده بود وتنها دو روز خط نخورده باقی مانده بود.

پریشان شد نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از او بگیرد داد زد و بد وبیراه گفت.خداسکوت کرد

اسمان وزمین را به هم ریخت.جیغ وداد زد.خدا سکوت کرد.

به پروپای انسان و فرشته پیچید خداسکوت کرد.

کفر گفت سجاده را دور انداخت خدا سکوت کرد.دلش گرفت و گریستو به سجده افتادخدا

سکوتش را شکست و گفت عزیزم اما یک روز دیگر هم رفت تمام روز را به بدو بیراه گفتن و

جار و جنجال از دست دادی و تنها یک روز دیگر با قیست وبیا این یک روز را زندگی کن.

خدا گفت ان کس که لذت یک روز زیستن را تجربه کند گویی هزاران سال زیسته است .ان کس

که امروزش را در نمی یابد هزاران سال هم به کارش نمی اید .

ان گاه سهم یک روز زندگی را به او داد و گفت حالا برو زندگی کن .می ترسید حرکت کند میتیرسید راه برود.

مدتی ایستاد و با خود گفت وقتی فردایی ندارم این زندگی چه فایده ای دارد؟؟؟

ان وقت شروع به دویدن کرد زندگی را به سرورویش پاشید زندگی را اندیشید و زندگی را ب

ویید.چنان به وجد امده بود که دید می نواند تا ته دنیا بدود می تواند بال بزند.او در ان یک روز

اسنمان خراشی بنا نکرد زمینی را مالک نشدمقامی به دست نیاورد اما.....

اما در همان یک روز دست بر پوست درخت کشید روی چمن خوابید و کفدوشکی رو تماشا کرد .

او در همان یک روز اشتی کرد و خندید و سبک شد لذت برد و سرشار شد وبخشید .عاشق شد .

او در همان یک روز زندگی کرد .اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند (امروز او در گذشت)

کسی که که هزاران سال زیسته بود.

 

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعتتوسط نسترن |
رویای رسیدن

کاری کن که ساحل

رویای رسیدن به تو نباشد

در دریا

چاره جز

عاشق بودن نیست

+نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعتتوسط نسترن |
نه قرمز نه مشکی فقط آبی عشقی
                       استقلال قهرمانیت مبارک

سلام به همه ی آبیای عزیز والبته غیر آبیا....

میدونم خیلی دیر دارم راجع به قهرمانیه تیم عزیزم اپ میکنم ولی چاره ای نبود ....امتحانات این اجازه رو به من نمیدادن.

به هر حال بالاخره این رعد ابی بود که قهرمان شد وهمه در بازی فینال دیدن که پگاه هیچ حرفی برای گفتن نداشت .

این فهرمانی بعد از افت تیم در لیگ خیلی چسبید از همه بچه ها مچکریم خسته نباشن.

امیدوارم با قدرت خودشونو آماده ی جام باشگاه های آسیا کننو اونجا از اعتبارفوتبال ایران دفاع کنن.

خیلی از آدمای به اصطلاح ورزشی خیلی دوست دارن این قهرمانیرو با این عنوان که همه چیز از پیش تعیین شده بوده لوث کنند ولی به هیچ وجه نمی تونن.!!!

نمیدونم چرا این لنگیا قهرمان شدن از ین حرفا نبود ولی حالا دارن قهرمانیه مارو یا به شانس ربط میدن یا مزخرفات دیگه.

خب دیگه طاقت دیدن قهرمانیه رقیبو نداشتن همینه دیگه .

به هر حال استقلا (رعد ابی)قهرمان شد وهوادارای میلیونیش رو بازم خوشحال کرد.

دوباره و چند باره هم میگم :بچه ها مچکریم..

                                   رعد آبی دوستت داریم 

+نوشته شده در جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعتتوسط نسترن |
خدا در اثار کازانتزاکیس
چشم هایت را ببند و گوش هایت را بگیر.....

ملکوت اسمان همین جاست در همین زمین ...ابدیت همین جاست .هر لحظه . هر لحظه که سپری میشود ابدیت است(مسیح باز مصلوب)

هیچ چیز ساده تر از خدا نیست .برای لب های انسان هیچ چیز مناسب تر و عطش زداتر از نام خدا نیست(سرگشته ی راه حق)

۲راه به اغوش خدا منتهی میشود .یکی راه عقل ودیگری راه دل(سرگشته ی راه حق)

خوشا به حال کسانی که به خدا ایمان می اورند بی ان که در خواست معجزه کنند(مسیح باز مصلوب)

خداوند هر لحظه جلوه میکند سعادتمند کسی ست که بتواند او را در هر شکل ولباسی بشناسد(برادر کشی)

اگر میخواهی خدا را ببینی اورا جست وجو نکن .اگر میخواهی اورا ببینی چشم هایت را ببند وگوشهایت را بگیر(تجربه های معنوی)

هر انسانی حتی کم اعتقاد ترین انسان ها در اعماق قلبش خدا را نهفته است(ازادی یا مرگ)

دنیا سراسر راز است وکارهای خداوند با فکر کوتاه بشری پیچیده وعجیب می نماید(گزارش به خاک یونان)

خدایا اگر تو را برای این دوست می دارم که وارد بهشت شوم فرشته ای شمشیر به دست بفرست تا درهای بهشت را بر من ببندند . اگر تورابرای این دوست می دارم که از دوزخت می ترسم مرا به وزخ انداز ولی اگر تورا برای خودم دوست می دارم اغوشت را بگشا ومرا بپذیر(سرگشته ی راه حق)

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعتتوسط نسترن |
پیش به سوی قهرمانی
خوشحالم چو.ن تیم محبوبم استقلال دیروز تونست توی یه بازیه جذاب ودیدنی فولادرو  شکست بده.

البته در ضربات پنالتی این برد و به دست اوردیم اما هر چی باشه حالا فینالیست شدیم.

اون هم با مربیگریه ژنرال.

تا باشه از این اتفاقات خوب باشه و خبر پیروزی های متداوم رعد آبی .بچه ها دیروز به نظر من خیلی منطقی بازی کردن وخیلی هم با نظم دیگه از اون هر بی تاکتیک بودن وبی برنامگی گذشته چندان خبری نبود.

تازه چند جلسه میشه که ژنرال برگشته امیدوارم روز به روز بهتر وبهتر بشن.

حالا مونده بازیه فینال و بعد هم انشاالله قهرمانی .

قهرمانی زیاد دور از دسترس نیست یابرق یا پگاه که فکر نمیکنم هیچ کدوم تاب مقاومت در برابر استفلال رو داشته باشن.

از همه ی اینا گذشته باید به دروازه بانیه بی نقص طالب لو هم یه اشاره کنم. که بی تر دید بهترین پنالتی گیر ایران خودشه وهیچ کس به پاش نمیرسه.(ماشاالله)

امیدوارم با قهرمانیمون تو جام حذفی سرپوشی بذاریم به سیزدهمی لیگ برتر که به هر حال اینم طبیعیه و خصوصیات فوتبال افت یه تیم توی یه مقطع زمانیه!!!

                         پیش به سوی قهرمانی با ژنرال

به امید خدا و بازیه عالیه بچه ها دور از دسترس نیست.

این تیم رعد ابیه.....

 

+نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعتتوسط نسترن |
پناهم ده

تاریک است

پناهم ده پناه گاهی ام نیست

تا نفسی تازه کنم

از شر سوز شلاق این باد بد دهن

+نوشته شده در شنبه چهارم خرداد 1387ساعتتوسط نسترن |
قهرمانی صبا مبارک
                                      صبا باتری قهرمان شد

سلام بر همگی خیلی خوشحال هستم چون تیم پرقدرت صبا باتری قهرمان باشگاه های اسیا شده.

به همه ی بسکتی ها تبریک میگم.

جای ایدین خیلی خالی بوده اما این یاران او بودند که با این قهرمانی روحش

رو شاد کردن.

با تمام وجود میگم دلاوران ازتون ممنونیم خسته نباشین .دوستتون داریم.

اما ای کاش ایدین عزیز هم بود وتوی این جشن قهرمانی با ما شریک میشد.

                              ایدین روحت شاد  

+نوشته شده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعتتوسط نسترن |
وصیت داریوش بزرگ
اینک که من از این دنیا میروم بیست وپنج کشور جزء امپراتوری ایران است.ودر تمامی کشورها پول ایران رواج دارد وایرانیان در ان کشورها دارای احترام فراوانند ومردم ان کشورها در ایران دارای احترام هستند.

جانشین من خشایارشا باید مثل من در حفظ این کشورهاکوشاباشد.

وراه نگاه داری این کشورها این است که در امور داخلی این کشورها مداخله نکنند.

مذهب انها را محترم بشمارنند .

اکنون که من از این دنیا می روم تو دوازده کرور دریک طلا در خزانه داری واین زر یکی از ارکان قدرت تواست.

زیرا قدرت یک پادشاه فقط به شمشیر او نیست بلکه به ثروت او نیز هست!!

مادرت اتوسا بر گردن من حق دارد پس پیوسته وسایل رضایت خاطرش را فراهم کنی .

هرگز دوستان خود را به کارهای مملکتی نگمار وبرای انها همان مزیت دوست بودن با تو کافیست!

توصیه دیگر من اینست که هرگز دروغ مگوومتملق را به خود راه مده چون هردوی انه افت سلطنت اند.

امر اموزش را که من اغاز کردم ادامه بده وبگذار اتباع تو بتوانند بخوانند وبنویسند تا فهم وعقل انها بیشتر شود.

هیچ قومی را مجبور نکن از کیش تو پیروی کنند وبه یاد داشته باش که هر کس باید ازاد باشد تا از هر کیش وایینی که میل دارد پیروی نماید.

عفو ودوستی را فراموش نکن وبدان بعد از عدالت برجسته ترین صفت پادشاه عفو است وسخاوت.

بیش از این چیزی نمی گویم بروید و مرا تنها بگذارید!!

 

نمونه ای از حقوق بشر............

 

.

 

+نوشته شده در شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعتتوسط نسترن |
عجب صبری خدادارد......
عجب صبری خدا دارد...

اگر من جای او بودم

همان یک لحظه ی اول

که اول ظلم را میدیدم واز مخلوق بی وجدان

جهان را با همه زیبایی وزشتی

بروی یکدگر ویرانه میکردم

عجیب صبری خدادارد...

اگر من جای او بودم

که در همسایه ی صدها گرسنه چند بزمی گرم عیش ونوش میدیدم

نخستین نعره ی مستانه را خاموش ان دم بر لب پیمانه میکردم

عجب صبری خدا دارد...

اگر من جای او بودم

که میدیدم یکی عریان ولرزان دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و اسمان را واژگون مستانه میکردم

عجب صبری خدادارد...

اگر من جای او بودم

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را پروانه میکردم

عجب صبری خدادارد

چرامن جای او باشم

همین بهتر که او جای خود بنشسته وتاب تماشای تمام زشتکاریهای

این مخلوق را دارد!!

وگرنه من بجای او چون بودم

یک نفس که عادلانه سازشی

با جاهل وفرزانه میکردم.....

عجب صبری خدادارد...

+نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعتتوسط نسترن |